دلتای سپیدرود داوود خانی لنگرودی

اشعار و داستان های فارسی و گیلکی داوود خانی لنگرودی

دلتای سپیدرود داوود خانی لنگرودی

اشعار و داستان های فارسی و گیلکی داوود خانی لنگرودی

دلتای سپیدرود داوود خانی لنگرودی

۹ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «رباعی طنز» ثبت شده است

  • داوود خانی لنگرودی

رباعی هُرّی دل من ریخت

از: داوود خانی لنگرودی


دیشب که به خوابم آمدی بودی مـست

در دست تو جام بود، افــتاد شکست...


هُــــرّی دل من ریخت و برخاستم از، 

قوقوی خروس و رفت فرصت از دست! 


23 خرداد 1395 خورشیدی

  • داوود خانی لنگرودی

سوزی در دل ز دلفروزی دارم           رحمی، رحمی که طرفه سوزی دارم

مردم گویند: "کس به روز تو مباد"   می پندارند بی تـــــو روزی دارم! (عاشق اصفهانی)

*

گر رنج و عذاب سینه سوزی دارم    زآنست که همچون تو عجوزی دارم

قدم ز غمت خمیده و مردم شهر     می پندارند بی تو غـــــوزی دارم! (خروس لاری- ابوالقاسم حالت)

*

بـه! بـه! بـه! بـه! چه حال و روزی دارم              مینی کوپرِ یگانه سوزی دارم

بر عکس "خروس" و "عاشقِ اصفهونی"       دنیای قشنگ یالــقوزی دارم! (داوود خانی لنگرودی)

  • داوود خانی لنگرودی

رباعی طنز آقای مدیر-7

از: داوود خانی لنگرودی


گویند نظـــــرباز و خرابـــاتی بود

بدبین و دهــــن بین و خرافاتی بود

آن چیز ولی به چشم خود می دیدیم

آقای مدیرمان کـــــــراواتی بود!


94/11/10

  • داوود خانی لنگرودی


رباعی طنز ششم آقای مدیر

از: داوود خانی لنگرودی


فوکوس و دِی وِلت و اِشپِگل می خواند

تاریخِ قدیم و از هِــــگِل می خـواند

آقای مدیـــــر، دولت آبـادی است

رُمـــــــانِ زوالِ کُلُنل می خـواند!


 (7/11/94)

هفته نامه ی فوکوس، روزنامه دی وِلت و هفته نامه ی اشپگل از نشریات معتبر آلمانی می باشند

زوالِ کُلُنِل؛ رمانی ست از محمود دولت آبادی


  • داوود خانی لنگرودی


پیش از این چهار رباعی طنز با عنوان آقای مدیر را در وبلاگم انتشار داده بودم و این یکی هم در ادامه ی همان مجموعه می باشد که ممکن است همچون زن گیرنامه بعدها بصورت کتاب الکترونیکی رایگان در فضای مجازی منتشر گردد.


در دفتر کار ساعتی قبل از شب

از کار زیاد و اندکی بعد از تـب

طبق نظر پــــزشکیّ قانونی

آقای مدیر بست از گفتن لـب!

4 بهمن 1394

  • داوود خانی لنگرودی

 سال جهانی بُـز بر مبنای گاه‌ شماری حیوانی

رباعی طنز سال جهانی بُـز

از: داوود خانی لنگرودی

بُز: ریش جلو داده که آنتــن باشد

کان داسَک مخملی، محـاسن باشد

سالی که به نام او مزیّن شده است

کاری نکند خلافِ باطــــن باشد!

یکم فروردین 1394 خورشیدی

  • داوود خانی لنگرودی

رباعی طنز:  چلوکبابی با من

از: داوود خانی لنگرودی

شـــربت زده ایم و هر دو انگار پُریم

خوب است که وقت را غنیمت شمریم

- پول از تو، بیا چلوکبابی با من-:

یک پرس کباب ترش با هم بخوریم! 

  • داوود خانی لنگرودی

1

یک پای مــدیر رشت و یک پا روم است

از دیدن خانواده اش محــــــروم است

با ایـــن همه صد هزار و یک مرتبه شکـر

آقای مدیر منشی اش خانــــــوم است!

2

تـبشیر نوین نظم کاری می کرد

تحذیر تخلف اداری مـــی کرد

خرکاری ما و جفتک انـدازی او

آقای مدیر خرسواری مـی کرد!

3

آقـــای مدیر کشف مطلب کرده است

مکتوب نوشته و مــــصوب کرده است

دریافتِ یک˚سوّمِ مازادِ حـــــــقوق

مشروط به کار پاسی از شب کرده است

4

دانــــــــیم ندان و ناتوان می باشد

ناپــــــخته و اندکی جوان می باشد

با این همه صد هزار و یک مرتبه شکر

آقای مدیر مهـــــــــربان می باشد!  

 


  • داوود خانی لنگرودی