دلتای سپیدرود داوود خانی لنگرودی

اشعار و داستان های فارسی و گیلکی داوود خانی لنگرودی

دلتای سپیدرود داوود خانی لنگرودی

اشعار و داستان های فارسی و گیلکی داوود خانی لنگرودی

دلتای سپیدرود داوود خانی لنگرودی

۱۱ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «رباعی طنز» ثبت شده است

مطلب پیشین که به زنده‌یاد جمشید مشایخی اختصاص داشت، بزرگواری با نام عباس آمدند و از روی عکس، نوشتند: " جَلّ‌الخالق! زبانم لال، این بزرگوار سر پیری افیونی شده بودند؟"

که خب، البته این‌گونه نبوده و زودرباعی زیر که با رعایت عیب قافیه‌ی مصراع دوم و در هیئت جواب ایشان و در مقام دفاع از جمشیدخان خدابیامرز خلق کرده‌ام را پیشنهاد می‌کنم بخوانید:

نه! عبّاسا! جان من ای عـــباسا!

پیرانه‌سری شوَد چو آدم یُـــبسا

در معده اگر باد همی انـــــبارَد،

جِز می خورَد و چهره شوَد قنّاسا!

  • داوود خانی لنگرودی

گر مِیْ نبوَد صاف، سلامت سر دُرد 

اکنون که بـــهارست نباید پژمرد

گوساله گران، گــاو گران‌تر؛ بهتر 

امسال کباب خـوک می‌باید خورد

*

طالب آملی، شاعر پرآوازه‌ی سبک هندی، غزلی دارد که مصراع آغازینش چنین است:

صاف گر مِی نبوَد، بادسلامت سرِ دُرد بر وزن فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فَعَلن که مصراع نخست این رباعیّ البته بر وزن مستفعل مستفعل مستفعل فع وامدار آن است.

  • داوود خانی لنگرودی
  • داوود خانی لنگرودی

رباعی هُرّی دل من ریخت

از: داوود خانی لنگرودی


دیشب که به خوابم آمدی بودی مـست

در دست تو جام بود، افــتاد شکست...


هُــــرّی دل من ریخت و برخاستم از، 

قوقوی خروس و رفت فرصت از دست! 


23 خرداد 1395 خورشیدی

  • داوود خانی لنگرودی

سوزی در دل ز دلفروزی دارم           رحمی، رحمی که طرفه سوزی دارم

مردم گویند: "کس به روز تو مباد"   می پندارند بی تـــــو روزی دارم! (عاشق اصفهانی)

*

گر رنج و عذاب سینه سوزی دارم    زآنست که همچون تو عجوزی دارم

قدم ز غمت خمیده و مردم شهر     می پندارند بی تو غـــــوزی دارم! (خروس لاری- ابوالقاسم حالت)

*

بـه! بـه! بـه! بـه! چه حال و روزی دارم              مینی کوپرِ یگانه سوزی دارم

بر عکس "خروس" و "عاشقِ اصفهونی"       دنیای قشنگ یالــقوزی دارم! (داوود خانی لنگرودی)

  • داوود خانی لنگرودی

رباعی طنز آقای مدیر-7

از: داوود خانی لنگرودی


گویند نظـــــرباز و خرابـــاتی بود

بدبین و دهــــن بین و خرافاتی بود

آن چیز ولی به چشم خود می دیدیم

آقای مدیرمان کـــــــراواتی بود!


94/11/10

  • داوود خانی لنگرودی


رباعی طنز ششم آقای مدیر

از: داوود خانی لنگرودی


فوکوس و دِی وِلت و اِشپِگل می خواند

تاریخِ قدیم و از هِــــگِل می خـواند

آقای مدیـــــر، دولت آبـادی است

رُمـــــــانِ زوالِ کُلُنل می خـواند!


 (7/11/94)

هفته نامه ی فوکوس، روزنامه دی وِلت و هفته نامه ی اشپگل از نشریات معتبر آلمانی می باشند

زوالِ کُلُنِل؛ رمانی ست از محمود دولت آبادی


  • داوود خانی لنگرودی


پیش از این چهار رباعی طنز با عنوان آقای مدیر را در وبلاگم انتشار داده بودم و این یکی هم در ادامه ی همان مجموعه می باشد که ممکن است همچون زن گیرنامه بعدها بصورت کتاب الکترونیکی رایگان در فضای مجازی منتشر گردد.


در دفتر کار ساعتی قبل از شب

از کار زیاد و اندکی بعد از تـب

طبق نظر پــــزشکیّ قانونی

آقای مدیر بست از گفتن لـب!

4 بهمن 1394

  • داوود خانی لنگرودی

 سال جهانی بُـز بر مبنای گاه‌ شماری حیوانی

رباعی طنز سال جهانی بُـز

از: داوود خانی لنگرودی

بُز: ریش جلو داده که آنتــن باشد

کان داسَک مخملی، محـاسن باشد

سالی که به نام او مزیّن شده است

کاری نکند خلافِ باطــــن باشد!

یکم فروردین 1394 خورشیدی

  • داوود خانی لنگرودی

رباعی طنز:  چلوکبابی با من

از: داوود خانی لنگرودی

شـــربت زده ایم و هر دو انگار پُریم

خوب است که وقت را غنیمت شمریم

- پول از تو، بیا چلوکبابی با من-:

یک پرس کباب ترش با هم بخوریم! 

  • داوود خانی لنگرودی