دلتای سپیدرود داوود خانی لنگرودی

اشعار و داستان های فارسی و گیلکی داوود خانی لنگرودی

دلتای سپیدرود داوود خانی لنگرودی

اشعار و داستان های فارسی و گیلکی داوود خانی لنگرودی

دلتای سپیدرود داوود خانی لنگرودی

۴۳ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «داستان کوتاه داوود خانی لنگرودی» ثبت شده است


ماچِ لُپّی

داوود خانی لنگرودی

گفتم: « خب، حالا وقتشه ماچت کنم.»

نگاش به گنجشک های بی قرار روی درخت ازگیل باغچه بود. شیطنت رو می شد از چشاش خوند؛ در همان حال گفت: « مثِ دیروز نباشه. ببین هنوز داغ ماچت رو لُپّمه. »

و با انگشت سبابه، گونه راستش رو چن بار مالوند.

گفتم: « نه دیگه؛ قِلِقش دستم اومده! »

رو بِـهِم کرد و ادا درآورد و کشیده گفت: « حالا بذار تمومش کووونــــم. »

گفتم: « آخه تا کی ناقلا؟!»

ابرو بالا انداخت: « لطفاً منتظر باشید.»

گفتم: « باشه، باشه. کارتو تموم کن. صبر پیشه می کنیم ماهِ نازنین ما!»

اینو که گفتم، غش غش خندید و بعد، دوباره کارشو از سرگرفت.

داشت حوصله م سر می رفت و تو این فکر، برم یهویی بغلش کنم و...

آخرین گازی که به سیب زد، چشم برهم زدنی دیدم آشپزخانه در آغوش مادرشه و داره نُنُری می کنه: «مامان، ببین، دوباره  دایی ازم ماچِ لپی می خواد!»


رامسر؛ 21 شهریور 1397 خورشیدی

  • داوود خانی لنگرودی




  • داوود خانی لنگرودی
  • داوود خانی لنگرودی

  • داوود خانی لنگرودی

  • داوود خانی لنگرودی

  • داوود خانی لنگرودی

  • داوود خانی لنگرودی

  • داوود خانی لنگرودی

انتشار کتاب "ناگهان به آسمان جهید اسب... "

در اسفند ماه سال جاری، همزمان با زادروز داوود خانی لنگرودی

  • داوود خانی لنگرودی

  • داوود خانی لنگرودی