دلتای سپیدرود داوود خانی لنگرودی

اشعار و داستان های فارسی و گیلکی داوود خانی لنگرودی

دلتای سپیدرود داوود خانی لنگرودی

اشعار و داستان های فارسی و گیلکی داوود خانی لنگرودی

دلتای سپیدرود داوود خانی لنگرودی

۱۲ مطلب در اسفند ۱۳۹۷ ثبت شده است

کفندزد می‌گفت:"دیدم کفن پاره است؛ یقین حاصل آمد که گوزیده مرده، کفن‌درکشیدن صواب." 

(داوود خانی خلیفه‌محله)

**

زیاد تو نخ متن بالانرین و گاوگیج نشید؛ چن دقیقه‌پیش،چن ورق از گلستان سعدی خواندم و یهویی... 

  • داوود خانی لنگرودی

پیچیده درون کوچه آواز دهل

بر شاخ درخت می‌سراید بلبل

دل‌زنده و روح‌پرور و جان‌افزا

در باغ بهار، سنگ می‌زاید گل (داوود خانی خلیفه‌محله)

  • داوود خانی لنگرودی

مستند یک‌دقیقه‌ای پیرزن رنج‌دیده‌ی املشی در آپارات گیلکان

دیشب در میان بایگانی عکس‌ها و کلیپ‌هایم از هارداکسترنال، این کلیپ کوتاه یک‌دقیقه‌ای که 9 سال پیش تهیه‌کردم، حسابی تکانم داد و صحبتی که امروز با دهیار تابستان‌نشین املش داشتم، گفتند ایشان خوشبختانه در قید حیات‌اند، اما کسی را ندارد و به‌شدت ضعیف و ناتوان شده‌است.

جا دارد در آستانه‌ی سال نو، به‌نیکی، نیازمندان دیارمان را دریابیم. 

  • داوود خانی لنگرودی
  • داوود خانی لنگرودی

دریافت پی‌دی‌افِ مینیمال شاعرانه‌ی گرمگاه عشق از داوود خانی خلیفه‌محله(لنگرودی)

درختان آلوچه شکوفه کرده‌بودند و نارون‌ها، گل بارانیده‌ و پسندباد اسپندارمذ، عطر بهاربنفشه می‌پاشانید.

گرمگاه، دیدمت در هایاهوی قمریانِ نرد عشق‌باز و چِل‌چِلیک چلچله‌ها و چک‌چک چکاوکانِ بوسه‌ستان و چرخ‌ریسکان نغمه‌ساز، چون گل از هم باز‌شده‌ای و کرشمه‌ریز، لب آراسته‌ای و آمده‌ای بالاتلار، خوش‌چشم‌و‌ابرو، با موهای بلند تابیده‌،کنارم نشسته‌ای و...

*

بیدارباش، پاسی از شب گذشته‌است و گرمای پندارت، اکنون نوید برآمدن ستاره‌ی صبح را می‌دهد.

18 اسفند 1397 خورشیدی

  • داوود خانی لنگرودی

اِ اینقده موس‌موس نکن، کلکه بکن دِ خانه‌خراب! تو کُشتی ما را به‌خودا!

پویانمایی کُشتی ما را به‌خودا! در وبگاه آپارات گیلکان

  • داوود خانی لنگرودی

دیروز پنجشنبه، هفتم مارس برابر بود با روز جهانی کتاب و امروز جمعه، با یک روز دیرکرد آمده‌ام بگویم در این هایاهوی گرانی، یک‌بار مَشَنگ- از نوع تعریف واژه‌ی گیلکی آن که در فارسی نیز رواج دارد-نشوید و هوس انتشار کتاب نکنید که بسیار گران‌ می‌افتد و روسیاهی و شرمندگی به‌بار می‌آورد و اصلاً بگذارید پدیده‌های استخوان‌لیسی چون... ، ورق بیفشانند و جشن کتاب بگیرند و بس!

  • داوود خانی لنگرودی
  • داوود خانی لنگرودی


گیلک‌ها مثلی در مقام شگفتی دارند و اگر بخواهیم با رعایت ادب آن را به‌فارسی برگردانیم، می‌شود: " از کله‌ی آدم اسپناج بیرون می‌زند."

حکایت فاضل نظری است که به‌نظر می‌آید کشتی غزلیاتش اکنون در برکه‌ی تکرار لنگر انداخته ، روز جشن انتشار جدیدترین کتاب غزلش با عنوان  "اکنون"،  وقتی بهالدین خرمشاهی پیشقدم شد و پشت تریبون قرار گرفت و او را "پدیده‌ترین شاعر روزگار" نامید، چنان هوایی شد و زمانی هم نوبت به او رسید، گفت: "بیشتر آرزوهای من برآورده شده و تنها چند آرزو مانده که یکی از ارزشمندترین آن‌ها، فرج آقا امام‌زمان (عج) است."

  • داوود خانی لنگرودی

 

 

از: داوود خانی خلیفه‌محله

خَـئسَّم ببومَه ابر ببارم، نبویَه                                

دامؤنˇچی‌نی ببر دَپارم، نبویَه

تی دوری غَمه، مَ بی‌صدا خؤرده‌دره،                   

ایوبˇموسؤن صبر بدارم، نبویَه

برگردان به‌فارسی:

چون ابر که خواستم ببارم، نشدا                 

چون ببرم ز بیشه تا به‌غرّم، نشدا

دوری غمت که بی صدا می خورَدَم،              

ایوب شوَم صبر بدارم، نشدا!

**

دَپارَسَن. در اصل به‌معنای فرو ریختن و آوار شدن دیوار و ساختمان و... است؛ اما در اینجا، فغان برکشیدن، خروشیدن و رهایی یافتن از داغ دوری است.

شلمان- نهم اسفند 1397 خورشیدی

 

 

  • داوود خانی لنگرودی